تبليغاتX
وب‌نوشت عبدالعزيز مولودی - تحلیل
 
زمينه‌ای برای طرح مسايل سياسی اجتماعی ايران و جنبش كردها
 

 اخلاق و وجدان از شرم فرو ریختند.

حوادث روزهای گذشته در ایران، نشان از یک دگردیسی اخلاقی در میان زمامدارانی است که علیرغم خواست مردم برای جایگزینی آنها با شایستگان دیگر، با بی توجهی به قوانین موجود و متاسفانه به هر قیمتی درصددند تا بار دیگر بر مسند قدرت تکیه زنند. طبق قانون اساسی موجود کشور، انتخاب زمامدار با مردم است. رابطه زمامدار و مردم در حال حاضر از سنخ خدایگان و بنده نیست که زمامدار بتواند خارج از عرف زمانه و به دلخواه خود با آنها رفتار نماید یا چون گله ای که به چوپان نیاز دارند به آنها نگاه کند. نمی توان این واقعیت را پنهان کرد که زمامدارانی که نگاهشان به مردم از این زاویه است، بسیار طبیعی است که اکثریت مردم جامعه را خس و خاشاکی چند بنامد و درصدد تحقیر آنها برآید.

رویدادهای اخیر در جامعه ای رویداده است که زمامداران آن با استقراریافته ترین دمکراسی های جهان به مبارزه طلبی افتاده اند و داعیه آن دارند که در دمکراسی لیبرال انسانها له می شوند. این در حالیست که در همین جامعه، شهروندان شریف ما فقط بخاطر درخواست حق قانونی خود، مورد ضرب و شتم، توهین و افترا قرار می گیرند و فراتر از آن علاوه بر جشم زخم خورده شان، جانشان نیز تهدید در معرض خطر قرار می گیرد. زمامداران کنونی چه پاسخی به کشته شدگان حوادث اخیر میدهند. چگونه خود را مجسمه اخلاق می دانند درحالیکه به مرگ شهروندان رضایت می دهند؟ براستی که اخلاق و وجدان از دیدن چنین رفتارهایی به نام خدا،مذهب و اخلاق، از شرم فرو ریخته اند. رفتار زمامدارانی که خود را درجایگاه خدایگان تصور می کنند، این خودشیفتگی به حامیان آنها هم سرایت می کند یعنی آنها نیز تصور می کنند که چون خدا یا معصومانند. این دور باطل اگر در جامعه ای استقرار یابد مشخص است که چه دوزخی برای دیگران- اکثریت شهروندان جامعه – ایجاد می کند.

در یادداشتی که بر نحوه انتخابات اخیر ریاست جمهوری نوشتم، یک یا دو تن از خوانندگانی که محبت کرده و دیدگاه خود را در ستون نظرات آورده بودندف با لحنی این چنینی بجای نقد گفته های من، تهدید کرده اند که یا از گفتن و نوشتن دست بر می دارم یا مرگ را ..... عین نوشته هایشان را در زیر آورده ام:

دیدار نوشته است که" آقاي مولودي توصيه ميكنم آرام باشي. به برزخ فكر كن به مرگ فكر كن ياد مرگ حلال مشكلات است مواظب خودت باش سرما نخوري".

2000 نیز گفته که " شما اهل سنّت آدم بشو نيستيد مي خواهيد در همان مقام قدسي و فرشته گون بمانيد. اما افت فعلي جهان اسلام زاييده همان سقيفه اي است كه اجداد شما رقم زدند و جهان اسلام را از مسير عترت خارج ساختند. آيا پاسخي داري؟ دو ستانه توصيه ميكنم ياد مرگ حلال مشكلات است مواظب خودت باش سرما نخوري".

این اولین بار نیست که از همین تریبون مرا تهدید کرده اند. تعجب من از آین است که وقتی همه امکانات در اختیار گروهی قراردارد که به هر حال تاکنون قدرت را در اختیار داشته است، دیگر از چه می ترسد. چرا در حالی که می توان از زندگی صحبت کرد، باید مرگ را نه بخاطر فضیلت یادآوری آن بلکه بخاطر ایجاد ترس در دیگران و به سکوت وادر کردنشان به آنها گوشزد کرد. مرگ اندیشی از لحاظ اخلاقی وقتی خوبست که اخلاق آدمی را در جهت مثبت تغییر دهد. فراتر از آن باید به زندگی آنهم در کنار دیگران با هر عقیده و دینی اندیشید. آنجاست که انسانیت و اخلاق تجسم عینی می یابند.

مرگ را همه ما بدون استثنا خواهیم چشید. تعیین وقت آن هم از نظر دینی با ما نیست، بلکه در دیدگاه مسلمانی ناشی از اجل تعیین شده ایست که به اراده خداوند، لحظه ای پیش و پس ندارد. در این صورت چه باک از تهدید به مرگ. اما هنر است که بتوان هم خود را دید هم دیگران را و سعی کرد بجای درست کردن جهنم برای دیگران، همه را به زندگی سبزی که برای خود می خواهیم دعوت نماییم. آدمیان به اندیشه شان، به حقوق انسانیشان، به توان ابراز عقیده و انتقادشان از وضع موجود و در نهایت به حق انتخابشان زنده اند. وقتی اینها را از آدمی به هر شکل یا شیوه ای دریغ دارند، به منزله آن است که وجودش را نادیده گرفته باشند. جامعه ما خواست دیگری دارد. می خواهد که وجود او به طور کامل پذیرفته شود و مورد احترام قرار گیرد. آیا این خواست قابل درک است؟ صدای جامعه را اگر در روز روشن و بخاطر مشغله قدرت نمی توان شنید، در هنگامه شب با بانگ "الله اکبر" که می توان دید و شنید.

در مورد سئوال آقای 2000 باید بگویم که مسئولیت ماجرای سقیفه برعهده کسانی است که در آن شرکت داشتند. اما به اعتقاد من سقیفه تلاش واقع بینانه کسانی بود که با درک شرایط جدید جامعه یعنی عدم حضور پیامبر، درصدد پاسخگویی به وضعیت سیاسی ناشی از خلاء رهبری برآمدند. اگر جامعه ما رویداد سقیفه را به شکل عقلانی تری و در چهارچوب های قانونی مدرن که برآمده از عقل و اندیشه سیاسی معاصر است می توانست نهادینه کند، فکر می کنم امروز برای به قدرت رسیدن نیازی نبود که آرای مردم را از کسی که به وی اعتماد کرده بودند برداشته و به حساب فرد دیگری که روش او را مردم نمی پسندیدند، بیندازند. آقای 2000 اگرماجرای سقیفه را انحراف می دانند، ایشان جابجا کردن آرای مردم را در قرن 21 چه می نامند.  

  

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 11:4  توسط عبدالعزیز مولودی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM